غزل شمارهٔ ۵۴
نقاب عارض گلجوش کردهای ما را
تو جلوه داری و روپوشکردهای ما را
ز خود تهیشدگانگر نه از تو لبریزند
دگر برای چه آغوشکردهای ما را
خراب میکدهٔ عالم خیال توایم
چه مشربیکه قدح نوشکردهای ما را
نمود ذره طلسم حضور خورشید است
کهگفته است فراموش کردهای ما را؟
ز طبع قطره نمی جزمحیط نتوانیافت
تو میتراوی اگر جوشکردهای ما را
به رنگ آتش یاقوت ما و خاموشی
که حکم خون شو و مخروشکردهای ما را
اگر به ناله نیرزیم، رخصت آهی
نهایم شعله که خاموشکردهای ما را
چه بارکلفتیای زندگیکه همچو حباب
تمام آبله بر دوشکردهای ما را
چوچشم چشمهٔ خورشید حیرتی داریم
تو ای مژه ز چه خسپوشکردهای ما را
نوای پردهٔ خاکیم یک قلم بیدل
کجاست عبرت اگرگوشکردهای ما را



با دو بار کلیک بر روی هر واژه میتوانید معنای آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
شمارهگذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیسبوک
حاشیهها
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.