گنجور

غزل شمارهٔ ۵۳۹

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

می‌روم از خو‌یش ‌و حسرت گر‌م‌ اشک افشاندن است

در رهت ما را چو مژگان‌ گریه گرد دامن است

ما ضعیفان را اسیر ساز پروا‌زست و بس

رشتهٔ پای ط‌لب بال امید سوزن است

با زمین چون سایه همواریم‌ و از خود می‌رویم

حیرت آیینهٔ ما هم تسلی دشمن است

پپچ و تاب زلف دارد راه باریک سلوک

شانه‌سان ما را به مژگان قطع این ره کردن است

از امل جمعیت دل وقف غارت ‌کرده‌ایم

ریشه ‌گر افسون نخواند دانهٔ ما خرمن است

هیچکس را نیست از دام رگ نخوت خلاص

سرو هم در لاف آزادی سراپا گردن است

در محیط حادثات دهر مانند حباب

از دم خاموشی ما شمع هستی روشن است

برندارد ننگ افسردن دل آزادگان

شعلهٔ بیتاب ما را آرمیدن مردن است

عمرها شد بر خط پرگار جولان می‌کنیم

رفتن ما آمدنها، آمدنها، رفتن است

دل چه امکان است بیرون آید از دام امل

مهره بیدل در حقیقت مار را جزو تن است

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

منصور محمدزاده نوشته:

خواهشمند است بیت نهم را به صورت زیر تصحیح فرمایید:
نادرست:
عمرها شد بر خط پرگار جولان کنیم
رفتن ما آمدنها، آمدنها، رفتن است
درست:
عمرها شد بر خط پرگار جولان می کنیم
رفتن ما آمدنها، آمدنها رفتن است

پاسخ: با تشکر، تصحیح شد.

کانال رسمی گنجور در تلگرام