گنجور

غزل شمارهٔ ۵۰

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

محبت بسکه پرکرد ازوفا جان وتن ما را

کند یوسف صداگر بوکنی پیراهن ما را

چوصحرا مشرب ما ننگ وحشت‌برنمی‌تابد

نگهدارد خدا از تنگی چین دامن ما را

چنان مطلق عنان تازست شمع ما ازین محفل

که رنگ رفته دارد پاس ازخود رفتن ما را

خرامش در دل هر ذره صد توفان جنون دارد

عنان‌گیرید این آتش به عالم افکن ما را

گهر دارد حصارآبرو در ضبط امواجش

میندازید ز آغوش ادب پیراهن ما را

فلک در خاک می‌غلتید از شرم سرافرازی

اگر می‌دید معراج ز پا افتادن ما را

به اشک افتادکار آه ما از پیش پا دیدن

ز شبنم بال ترگردید صبح‌گلشن ما را

هوس هر سو بساط ناز دیگر پهن می‌چیند

ندید این بیخبر مژگان به هم آوردن ما را

ازین خاشاک اوهامی‌که دارد مزرع هستی

به‌گاو چرخ نتوان پاک‌کردن خرمن ما را

چوماهی خارخار طبع درکار است و ما غافل

که برامواج پوشانده‌ست‌گردون جوشن ما را

زآب زندگی تا بگذرد تشویش رعنایی

خم‌وضع ادب پل‌کرد دوش وگردن ما را

به‌حرف وصوت تاکی تیره‌سازی‌وقت مابیدل

چراغ چارسومپسند طبع روشن ما را

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

سید عریز الله نوشته:

خرامش در دل هر ذره صدتوفان جنون دارد

خرامش در دل هر ذره صد طوفان جنون دارد


پاسخ: با تشکر، «توفان» دو املایی است، هم توفان و هم طوفان درست است.

کانال رسمی گنجور در تلگرام