گنجور

غزل شمارهٔ ۴۹۵

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

ز دستگاه جنون راز همتم فاش است

که جوش آبله‌ام هر قدم‌ گهر پاش است

حصول ‌کار امل نیست غیر خفت عقل

برای دیگ هوس خامی طمع آش است

غبارکلفت ازببن مبیهمانسرا نرود

که طبع خلق فضول و زمانه قلاش است

چو صبح بسخه ‌فروش ظهور آفاقیم

ز چاک سینهٔ ما رازنه فلک فاش است

نگارخانهٔ حیرت به دیدن ارزانی

خیال موی میان تو کلک نقاش است

جهانیان همه مست شکست یکدگرند

هجوم موج درین بحر گرد پرخاش است

ز غارت ضعفا مایه می‌برد ظالم

زپهلوی خس و خاشاک شعله عیاش است

کدام شعله که آخر به خاک ره ننشست

بساط رنگ جهان را شکست فراش است

همین به زندگی اسباب دام آفت نیست

به خاک نیز،‌کفن‌، خضر راه نباش است

حصار جهل بود دستگاه ما بیدل

همان به چنگل خود آشیان خفاش است

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

محمد طاها کوشان نوشته:

غبارکلفت ازببن مبیهمانسرا نرود

عبار کلفت٬ ازین مهمانسرا نرود

محمد طاها کوشان نوشته:

چو صبح بسخه ‌فروش ظهور آفاقیم

چوصبح نسخه فروش ظهور آفاقیم

کانال رسمی گنجور در تلگرام