گنجور

غزل شمارهٔ ۴۸

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

حسابی نیست با وحشت جنون‌کامل ما را

مگرلیلی به دوش جلوه بندد محمل ما را

محبت بسکه بوداز جلوه مشتاقان این محفل

به‌تعمیرنگه چون شمع برد آب وگل ما را

ندارد گردن تسلیم بیش از سایهٔ مویی

عبث بر ما تنک‌کردند تیغ قاتل ما را

غبار احتیاج امواج دریا خشک می‌سازد

عیارکم مگیرید آبروی سایل ما را

صفای دل به حیرت بست نقش پردهٔ هستی

فروغ شمع‌کام اژدها شد محفل ما را

ادبگاه وفا آنگه برافشانی، چه ننگ است این

تپیدن خاک بر سرکرد آخر بسمل ما را

دل از سعی امل بر وضع آرامیده می‌لرزد

مبادا دوربینی جاده سازد منزل ما را

شکست آرزو زین بیش نتوان درگره بستن

گرانجانی ز هر سو بر دل ما زد دل ما را

ز خشکیهای وضع عافیت تر می‌شود همت

عرق ای‌کاش در دریا نشاند ساحل ما را

تمیز از سایه ممکن نیست فرق دود بردارد

به روی شعله‌گر پاشی غبارکاهل ما را

حباب پوچ از آب گهر امیدها دارد

خداوندا به حق دل ببخشا بیدل ما را

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

جستجو در لغتنامهٔ دهخدا: از این پس به کمک واژه‌یاب نقطه کام