گنجور

غزل شمارهٔ ۴۷۹

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

ز دهر نقد تو جز پیچ وتاب دشوار است

خیال‌،‌گو مژه بربند، خواب دشوار است

دل گداخته دعوتسرای جلوهٔ اوست

فروغ مهر نیفتد در آب‌، دشوار است

مگر به قدر شکستن توان به خود بالید

وگرنه وسعت ظرف حباب دشوار است

ز اهل حال مجویید غیر ضبط نفس

که لاف دانش و فهم ازکتاب دشوار است

ز حیرت آینهٔ ما به هم نزد مژه‌ ای

به‌ خانه‌ای‌ که ‌پر آب‌ است خواب دشوار است

کسی برآینهٔ مهر، زنگ سایه نبست

به عالمی‌که تو باشی‌، نقاب دشوار است

سراغ جلوهٔ یار است هر کجا رنگی‌ست

دربن بهار، گل انتخاب دشوار است

ز دستگاه دل است اینقدر غرور نفس

وقار و قدر هوا، بی‌حباب‌، دشوار است

همه به وهم فرو رفته‌اند و آبی نیست

مگو که غوطه زدن در سراب دشوار است

ز انفعال سرشتند نقش ما بیدل

تری برون رود از طبع آب دشوار است

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام