گنجور

غزل شمارهٔ ۴۵۱

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

چون حبابم الفت وهم بقا زنجیرپاست

خانه بر دوش طبیعت را هوا زنجیر پاست

درگرفتاریست عیش دل‌که مجنون تو را

مطرب ساز طرب‌کم نیست تا زنجیر پاست

چون‌کنم جولان به‌کام دل‌که با چندین طلب

از ضعیفیها چواشکم نقش پا زنجیرپاست

طاقتی‌کو تاکسی سر منزلی آرد به دست

هرکجا رفتیم سعی نارسا زنجیرپاست

مرد راکسب هنر دام ره آزادگی‌ست

موج جوهرآب جوی تیغ را زنجیرپاست

بی‌تأمل‌، از مزار ما شهیدان نگذری

خاک دامنگیر ما بیش از حنا زنجیر پاست

خط پشت‌لب چو ابرو نیست بی‌تسخیر حسن

معنی آزاد است اما سطرها زنجیر پاست

ما زکوری اینقدر در بند رهبر مانده‌ایم

چشم‌اگر بینا بود برکف عصا زنجیر پاست

خاکساری نیز ما را مانع وارستگی‌ست

تا بود نقشی به‌جا از بوریا زنجیرپاست

قید هستی تا نشد روشن‌جنون موهوم بود

آنکه ما راکرد با ما آشنا زنجیرپاست

بر بساط پایهٔ وهم آنقدر تمکین مچین

سلطنت را سایهٔ بال هما زنجیر پاست

عالمی‌در جستجوی راحت‌از خود رفته‌است

می‌روم من هم ببینم ناکجا زنجیر پاست

بیخودان اول قدم زین عرصه بیرون تاختند

ای‌جنون رحمی‌که ما را هوش ما زنجیرپاست

بیدل از توصیف زلف وکاکل این‌گلرخان

مقصد ما طوق‌گردن مدعا زنجیرپاست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام