گنجور

غزل شمارهٔ ۴۰۹

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

اشک از مژگان درین ویرانه نشکست و نریخت

خوشه‌خشکی‌داشت اینجادانه‌نشکست‌و نریخت

زیرگردون صدهزاران سر به باد فتنه رفت

کهنه خشتی زین ندمتخانه نشکست و نریخت

درکشاکش اقتدار ارهٔ اقبال دهر

اینقدرها بسکه یک‌دندانه‌نشکست و نریخت

آه از آن روزی که‌استغنای غیرت‌زای عشق

خاک صحرا برسر دیوانه نشکست ونریخت

سعی سر چنگ ملامت چاره‌ای سودا نکرد

موی‌از مجنون به‌چندین شانه‌نشکست و نریخت

مجلس می شیشه و پیمانه‌ای بسیار داشت

هیچ‌کس چون‌محتسب‌مستانه‌نشکست‌و نریخت

در بر این انجمن رنگی نگردانید شمع

تا قیامت هم پرپروانه نشکست و نریخت

باعث هرگریه و فریاد لطف آشناست

شیشه وصهبای ما بیگانه نشکست و نریخت

مرگ می‌باشد علاج تشنه‌کامیهای حرص

پر نشد پیمانه تا پیمانه نشکست ونریخت

تا ابد در خاک اگر جویی نخواهی‌یافتن

آن قدح‌کز بازی طفلانه نشکست و نریخت

ماتم امروز دید و نوحهٔ فردا شنید

اشک‌مابیدل به‌هیچ‌افسانه‌نشکست‌و نریخت

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

اسدالله شفیغ نوشته:

هرچند اشعار بیدل هما نطور که خود فرموده “معنی بلند من فهم تند میخواهد” که به یقین هم چنان است ولی در این دومصراع :
“اشک از مژگان درین ویرانه نشکست و نریخت
خاک صحرا برسر دیوانه نشکست ونریخت”
فعل شکستن با واژه ” اشک” و همینطور با ” خاک صحرا ” چه ربطی منطقی داشته میتواند ویا چه صنعتی در این دومورد بکار رفته است؟

کانال رسمی گنجور در تلگرام