گنجور

غزل شمارهٔ ۴

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

او سپهر و من‌کف خاک اوکجا و من‌کجا

داغم از سودای خام غفلت و وهم رسا

عجز راگر در جناب بی‌نیازیها رهی‌ست

اینقدرها بس‌که تاکویت رسد فریاد ما

نیست برق جانگدازی چون تغافلهای ناز

بیش از این آتش مزن در خانهٔ آیینه‌ها

هرکه را الفت شهید چشم مخمورت‌کند

نشئه انگیزد زخاکش‌گرد تا روز جزا

از نمود خاکسار عشق نتوان داد عرض

رنگ تمثالی مگر آیینه‌گردد توتیا

نیست در بنیاد آتش خانهٔ نیرنگ دهر

آنقدر خاکسترکایینه‌ای گیرد جلا

زندگی‌محمل‌کش وهم دوعالم آرزوست

می‌تپد در هر نفس صدکاروان بانگ درا

آرزو خون‌گشتهٔ نیرنگ وضع نازکیست

غمزه درد دور باش و جلوه می‌گوید بیا

هرچه‌می‌بینم تپش‌آمادهٔ صد جستجوست

زبن بیابان نقش پا هم نیست بی‌آوازپا

قامت او هرکجا سرکوب رعنایان شود

سرو راخجلت مگر درسایه‌اش داردبه پا

هرنفس صد رنگ می‌گیرد عنان جلوه‌اش

تاکند شوخی عرق آیینه می‌ریزد حیا

بال وپر برهم زدن بیدل‌کف‌افسوس بود

خاک نومیدی به فرق سعی‌های نارسا

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

احمد مبارک نوشته:

در مطلع غزل مصراع های بیت عوض شده اند.
درست:
داغم از سودای خام غفلت و وهم رسا
او سپهر و من کف خاک او کجا و من کجا
نادرست:
او سپهر و من کف خاک او کجا و من کجا
داغم از سودای خام غفلت و وهم رسا

دیوان بیدل ، غزلیات ، با ویرایش دکتر محمد سرور مولایی غزل ۱۶۵

جستجو در لغتنامهٔ دهخدا: از این پس به کمک واژه‌یاب نقطه کام