گنجور

غزل شمارهٔ ۳۵۰

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

پیام داشت به عنقا خط جبین حباب

که‌گرد نام نشسته است بر نگین حباب

نفس‌شمار زمانیم تا نفس نزدن

همین شهور حباب و همین سنین حباب

ز ششجهت مژه بندید و سیرخویش‌کنید

نگه‌کجاست به چشم خیال بین حباب

ز عمر هرچه رود، آمدن نمی‌داند

مخور فریب نفسهای واپسین حباب

به فرصتی‌که نداری‌کدام عشوه چه ناز

ز فربهی نکنی تکیه برسرین حباب

مقیم پردهٔ ناموس فقر باید بود

کجاست دست‌که برداری آستین حباب

چه نشئه داشت می ساغر سبکروحی

که‌گشت موج‌گهر درد ته‌نشین حباب

سحاب مزرعهٔ اعتبار منفعلی‌ست

تو هم نمی زعرق ریزبرزمین حباب

دماغ‌کسب وقارم نشدکفیل وفا

جهان به‌کیش‌گهر ساخت من به دین حباب

کراست ضبط عنان‌، عرصهٔ گروتازی‌ست

برآمده‌ست سوار نفس به زین حباب

زمان پر زدن زندگی معین نیست

تو محو باش ته دامن است جین حباب

شکست دل به چه تدبیرکم شود بیدل

هزار موج‌کمر بسته درکمین حباب

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام