گنجور

غزل شمارهٔ ۳۳۱

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

در شهد راحتند فقیران بوریا

آسوده‌اند در شکرستان بوریا

بر قسمت فتاده‌کس ازپشت پا زند

نی می‌خلد به ناخنش از خوان بوریا

برگیر و دار اهل جهان خنده می‌کند

رند برهنه پای بیابان بوریا

بر خاک خفتگان به حقارت نظر مکن

آید صدای تیغ ز عریان بوریا

وقت فتادگی مشو از دوستان جدا

این است نقش مسلک یاران بوریا

افتادگی‌ست سرمهٔ آواز سرکشان

در بند ناله نیست نیستان بوریا

درگنج خلوتی‌که بلندست دست فقر

پیچیده‌ایم پای به دامان بوریا

بیدل به‌سرکشان‌جهان چشم‌عبرت است

سرتا به پای زخم نمایان بوریا

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

مجتبی آموزگار نوشته:

به نظر می‌رسد که در بیت دوم “ار پشت پا زند” صحیح‌تر باشد. به این معنی که “اگر” کسی بر قسمت شخص افتاده (فتاده‌کس) پشت پا بزند نی بوریا به زیر ناخنش می‌رود (معنای تحت الفظی).

کانال رسمی گنجور در تلگرام