گنجور

غزل شمارهٔ ۳۲۷

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

به هر جبین‌که بود سطری ازکتاب حیا

ز نقطهٔ عرقم دارد انتخاب حیا

شبی به روی عرقناک او نظرکردم

گذشت عمر وشنا می‌کنم درآب حیا

ز لعل او به خیالم سؤال بوسه‌گذشت

هزار لب به عرق دادم از جواب حیا

دمی‌که ناز به شوخی زند چه خواهدکرد

پری رخی‌که عرق می‌کند زتاب حیا

ز روی یارکسی پردة عرق نشکافت

گشاده چون شد ازین تکمه‌ها نقاب حیا

عرق ز پیکر من شست نقش پیدایی

هنوز پاک نمی‌گردم از حساب حیا

دگر مخواه ز من ثاب هرزه‌جولانی

دویده‌ام عرقی چند در رکاب حیا

ز خوب جستم و چشمی به خویش نگشودم

به روی من‌که فشاند اینقدرگلاب حیا

به چشم بسثن از انصاف‌، نگذری زنهار

به پل نمی‌گذرد هیچکس زآب حیا

ز قطرگی بدر خجلت‌گهر زده‌ایم

جبین بی‌نم ما ساخت با سراب حیا

عرق زطینت ما هیچ کم نشد بیدل

نشسته‌ایم چو شبنم در آفتاب حیا

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام