گنجور

غزل شمارهٔ ۳۲۳

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

به داغ غربتم واسوخت آخر خودنماییها

برآورد از دلم چون ناله اظهار رساییها

غبارانگیز شهرت نیست وضع خاکسار ما

خروشی داشتم گم‌کرده‌ام در سرمه ساییها

هوادار مزاج طفلی‌ام اما ازین غافل

که چون گل پوست بر تن می‌درد رنگین قباییها

چو رنگم بس که سر تا پا طلسم ساز خاموشی

شکستن هم نبرد از پیکر من بیصداییها

درتن وادی به تدبیر دگر نتوان زدن‌گامی

مگر نذر ز خود رفتن شود بی‌دست و پاییها

مباش ای چهٔ افراق‌گل مغرور معیت

که این پیوستگیها در بغل دارد. جداییها

تو از سررشتهٔ تدبیر زاهم‌ غافلی ورنه

ندارد فسق خلوتخانه‌ای چون پارساییها

کسی یارب مباد افسردة نیرنگ خودداری

شرارم شنگ شد ازکلفت صبژ آزماییها

اثرگم‌کرده آهنگم محپرس از عندلیب مس‌ن

درب‌فن‌گلشن نم‌س لهی‌سوزم اژ آتش -نواییها

ز طوف آستانش تا نصیب سجده بردارم

به رنگ س‌ایه‌ام محمل به دوش جبهه ساییها

به‌دل‌گفتم کدامن شیوه دشوارست درعالم

نفس در خون تپید وگفث‌: پاس.آشناییها

چه‌کلفتهاکه دل در بیخودی دارد نهان بیدل

بود آیینه را حیرت نقاب بی‌صفاییها

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

مرشتانی نوشته:

درمصرع اول بیت چهارم الف زایداست بنظر میرسد که (طلسم)بجای (اطلسط)درست باشد

پاسخ: با تشکر، تصحیح شد.

کانال رسمی گنجور در تلگرام