گنجور

غزل شمارهٔ ۳۲۰

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

تا چند به هر عیب و هنر طعنه‌زنیها

سلاخ نه‌ای‌، شرمی ازبن پوست‌کنیها

چون‌سبحه درفن‌معبدعبرت چه‌جنون است

ذکر حق و برهم زدن و سرشکنیها

چندان‌که دمدنخل‌، سرریشه به‌خاک است

ذلت نبرد جاه ز تخمیر دنیها

ما را به تماشای جهان دگر افکند

پرواز بلندی به قفس پرفکنیها

الفت قفس زندگی پا به هواییم

باید چو نفس ساخت به غربت وطنیها

صیت نگهت یاد خم زلف ند‌ارد

ترکان خطایی چه کم‌اند از ختنیها

جان‌کند عقیق از هوس لعل تولیکن

دور است بدخشان ز تلاش یمنیها

بی‌پردگی جوهر راز است تبسم

ای غنچه مدر پیرهن‌گل بدنیها

از شمع مگویید وزپروانه مپرسید

داغ است دل از غیرت این سوختنیها

جز خرده چه‌گیرد به لب بستهٔ بیدل

نامحرم خاصیت شیرین سخنیها

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

ایوب آگاه نوشته:

در بیت دوم به جای «درفن» «در این» درست است

کانال رسمی گنجور در تلگرام