گنجور

غزل شمارهٔ ۳۰۲

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

ا‌ی داغ‌کمال تو عیان‌ها و نهانها

معنی به نفس محو و عبارت به زبانها

خلقی به هوای طلب‌گوهر وصلت

بگسسته چو تار نفس موج، عنانها

بس دیده‌که‌شد خاک و نشد محرم دیدار

آیینهٔ ما نیز غباری‌ست از آنها

تا دم زند از خرمی‌گلشن صنعت

حسن از خط نو خیز برآورده زبانها

دریاد تو هویی زد و بر ساغر دل ریخت

درد نفس سوخته سر جوش فغانها

انجاکه ‌سجود تو دهد بال خمیدن

چون تیر توان جست به پروازکمانها

توفان غبار عدمیم آب بقاکو

دریا به میان محو شد از جوش‌کرانها

پیداست به میدان ثنایت چه شتابد‌

دامن ز شق خامه شکسته‌ست بیانها

تا همچو شرر بال‌گشودم به هوایت

وسعت زمکان‌گم شد وفرصت ززمانها

بیدل نفس سوختهٔ ما چه فروشد

حیرت همه جا تخته نموده‌ست دکانها

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام