گنجور

غزل شمارهٔ ۲۹۳

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

جنون آنجاکه می‌گردد دلیل وحشت دلها

به‌فریاد سپند ازخود برون جسته‌ست‌محفلها

به امیدکدامین نغمه می‌نالی درین محفل

تپیدن داشت آهنگی‌که خون‌کردند بسملها

تلاش مقصدت برد از نظر سامان جمعیت

به‌کشتی چون‌عنان دادی رم‌آهوست ساحلها

درین محنت‌سرا گر بستر راحت هوس داری

نمالی سینه برگردی که گیرد دامن دلها

به اصلاح فساد جسم سامان ریاضت‌کن

نم لغزش به‌خشکی می‌توان برداشت ازگلها

ز بیرنگی سبکروح آمدیم اما درتن منزل

گرانی‌کرد دل چندان‌که بربستیم محملها

چو اشک ازکلفت پندار هستی درگره بودم

چکیدم‌ناگه از چشم خود و حل‌گشت مشکلها

ز زخم بی‌امان احتیاج آگه نه‌ای ورنه

به‌چندین خون‌دیت می‌خواهدآب‌روی سایلها

توراحت بسمل وغافل‌که‌در وحشتگه امکان

چو شمع از جاده می‌جوشد پر پرواز منزلها

نوای هستی از ساز عدم بیرون نمی‌جوشد

گریبان محیط است آنکه می‌گویند ساحلها

خمارکامل از خمیازه ساغر می‌کشد بیدل

هجوم‌حسرت آغوش مجنون‌ریخت محملها

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

سین نوشته:

سلام
بیت۶
دراین منزل

کانال رسمی گنجور در تلگرام