گنجور

غزل شمارهٔ ۲۹۰

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

بر قماش پوچ هستی تا به‌کی وسواسها

پنبه‌ها خواهد دمید آخر ازین کرباسها

شیشهٔ ساعت‌خبر زساز فرصت‌می‌دهد

خودسران غافل مباشید ازصدای طاسها

عبرت آنجاکز مکافات عمل‌گیرد عیار

ناخنی دارند در جنگ درودن داسها

اهل دنیا را به نهضت‌گاه آزادی چه‌کار

در مزابل فارغند از بوی گل کناسها

عالمی بالیده است از دستگاه خودسری

نشتری می‌خواهد این جمعیت آماسها

تا بود ممکن به وضع خلق باید ساختن

آدمیت پیش نتوان برد با نسناسها

حیرت دیدار با دنیا و عقبا شد طرف

بوی امیدی‌گواراکرد چندین یاسها

بینوایی‌چون به‌سامان جنون پوشیده‌نیست

صبح خندد برگریبان چاکی افلاسها

شرم می‌دارد درشتی از ملایم‌طینتان

غالب افتاده‌ست بیدل سرب بر الماسها

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

عبدالرزاق اختری نوشته:

به نظر من وزن این غزل فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن ( رمل مثمن محذوف ) است . با درود !

کانال رسمی گنجور در تلگرام