گنجور

غزل شمارهٔ ۲۸۱

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

ز چشم بی‌نگه بودم خراب‌آباد غارتها

چه لازم در دل دوزخ نشستن از شرارتها

سوادنامه هم‌کم‌نیست در منع صفای دل

به حیرانی مژه برداشتم‌کردم عمارتها

به‌ذوق‌کعبه‌مگذر ازطواف‌کلبهٔ مجنون

غبار معنی الفت مباشید از عبارتها

هجوم‌داغ عشقت‌کرد ایجاد سرشک من

زدل هرجا سویدا جوش زد دارد زیارتها

شکست برگ‌گل هم ازتبسم عالمی دارد

عرقریزی‌ست‌هرجاجمع می‌گرددحرارتها

به خاک خود تیمم ساحل امنی دگردارد

خم آورد ابروی ناز تو از بار اشارتها

به‌حسن خلق بیدل‌ناتوان‌در جنت‌آسودن

مشو چون زاهدان توفانی آب طهارتها

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

ناشناس نوشته:

در این شعر مصرع دوم بیت اول، مصرع دوم بیت آخر است که به اشتباه ترتیب همه ی مصرع های دوم هم برهم خورده.

ز چشم بی‌نگه بودم خراب‌آباد غارتها / بحیرانی مژه برداشتم‌کردم عمارتها

سوادنامه هم‌کم‌نیست در منع صفای دل / غبار معنی الفت مباشید از عبارتها

به‌ذوق‌کعبه مگذر ازطواف‌کلبهٔ مجنون / زدل هرجا سویدا جوش زد دارد زیارتها

هجوم داغ عشقت کرد ایجاد سرشک من / عرق ریز نیست‌ هر جا جمع می‌گردد حرارتها

شکست برگ گل هم از تبسم عالمی دارد / خم آورد ابروی ناز تو از بار اشارتها

به خاک خود تیّمم ساحل امنی دگر دارد / مشو چون زاهدان طوفانی آب طهارتها

به حسن خلق بیدل‌ ناتوان‌ در جنت‌ آسودن / چه لازم در دل دوزخ نشستن از شرارتها

کانال رسمی گنجور در تلگرام