گنجور

غزل شمارهٔ ۲۸۰

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

ای ز شوخیهای حسنت محوییچ وتابها

حیرت اندر آینه چون موج درگردابها

بی‌خراش‌زخم‌عشق اسراردل معلوم‌نیست

خواندن این لفظ موقوف است بر اعرابها

صاحب تسلیم را هرکس تواضع شکند

گرکنی یک سجد‌ه پیدا می‌شود محرابها

فکرصیدعشرت‌ازقد دوتا جهل است‌جهل

موج چون ماهی نیقتد در خم قلابها

رنجش‌روشن ضمیران‌لمعهٔ تیغ‌است‌وبس

موج می‌گردد نمودار از شکست آبها

دانهٔ دل راشکست ازآسیای چرخ نیست

سوده کی گردد گهر ازکردش گردابها

کردغفلت‌جوش‌زدچندانکه‌واکردیم‌چشم

همچو مخمل بود در بیداری ما خوابها

مدعا بر باد رفت ازآمد و رفت نفس

نغمه‌گم شد در غبار وحشت مضرابها

می‌دهد زخم‌دل از بیدادشمشیرت نشان

می‌توان فهمید مضمون‌کتب از بابها

گاه آهم می‌رباید گاه اشکم‌!می‌برد

نقد من یک مشت خاک واین همه سیلابها

آنقدر بر یأس پیچیدم که امیدی نماند

پای تا سر یک‌گره شد رشته‌ام از تابها

کاروان عمر بیدل از نفس درد سراغ

جنبش موج است‌گرد رفتن سیلابها

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

Alipur نوشته:

(صاحب تسلیم را هر کس تواضع شکند) غلط است
متن درست آن (صاحب تسلیم را هر کس تواضع میکند) میباشد

ناشناس نوشته:

واژه “درد” در مصراع اول آخرین بیت، باید “دارد” باشد:
کاروان عمر بیدل! از نفس دارد سراغ

رضا دهقانی رنانی نوشته:

در مصراع اول بیت هفتم « کرد غفلت جوش زد ….» نوشته شده که درست آن «گردِ غفلت جوش زد …» هست.

کانال رسمی گنجور در تلگرام