گنجور

غزل شمارهٔ ۲۷۹۸

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

چشم من بی‌تو طلسمی است بهم بسته ز عالم

این معمای تحیر تو مگر بازگشایی

مقصد بینش اگر حیرت دیدار تو باشد

از چه خودبین نشود کس که تو در کسوت مایی

بی‌ادب بس که به راه طلبت راه گشودم

می‌زند آبله‌ام از سر عبرت کف پایی

طایر نامه‌بر شوقم و پرواز ندارم

چقدر آب‌ کنم دل که شود ناله هوایی

بست زیر فلک آزادگی‌ام نقش فشردن

ناله در کوچهٔ نی شد گره از تنگ فضایی

خنده عمری‌ست نمی‌آیدم از کلفت هستی

حاصلی نیست در اینجا تو هم ای‌ گریه نیایی

دل ز نیرنگ تو خون شد، خرد آشفت و جنون شد

ای جهان شوخی رنگ تو، تو بیرنگ چرایی

دل بیدل نکند قطع تعلق ز خیالت

حیرت و آینه را نیست ز هم رنگ جدایی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

سید ابراهیم هاشم زاده نوشته:

دو بیت اول این غزل جاافتاده است که بر اساس نسخه خلیلی می آورم:

ای جگر خون کن پوشیده و پیدا چه بلایی
جلوه هایت همه اینجاست تو باری به کجایی

تو نگاهی اگرم دیده زند فال تماشا
وگر از تار نفس نغمه گشاید تو صدایی

Alipur نوشته:

سه بیت اول این غزل از چاپ مانده اند
ای جگر خون کن پوشیده و پیدا چه بلائی
جلوهایت همه اینجاست تو باری بکجائی
تو نگاهی اگرم دیده زند فال تماشا
وگر از تار نفس نغمه تراود تو صدائی
سعی نظاره بسیر چمنت داغ تحیر
شوخی ناله بانداز قدت محو رسائی

کانال رسمی گنجور در تلگرام