گنجور

غزل شمارهٔ ۲۷۹

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

ای به زلفت جوهر آیینهٔ دل تابها

چون مژه دل بستهٔ چشم سیاهت خوابها

اینقدر تعظیم نیرنگ خم ابروی کیست

حیرت است از قبله روگرداندن محرابها

ساغر سرگشتگی را نیست بیم احتساب

بی‌خلل باشد زگردون گردش گردابها

نیست آشوب حوادث بر بنای رنگ عجز

سایه را بیجا نسازد قوت سیلابها

گر زبان درکام باشد راز دل بی‌پرده نیست

ساز ما می‌نالد از ابرام این مضرابها

سخت‌دشوارست‌ترک صحبت‌روشن‌دلان

موج با آن جهد نتواندگذ‌شت از آبها

بستن چشمم شبستان خیال دیگرست

از چراغ کشته سامان کرده‌ام مهتابها

گرنفس زیر وزبرگردیده باشد دل‌دل است

تهمت خط برندارد نقطه ازاعرابها

زلف او را اختیاری نیست درتسخیردل

خود به‌خود این‌رشته می‌گیردگره از تابها

کج سرشتان راکشاکش دستگاه آبروست

موج در بحرکمان می‌خیزد از قلابها

فرش مخمل همبساط بوریای فقرنیست

چون صف مژگان‌گشاید محوگر‌دد خوابها

بیدل ازما نیستی هم خجلت هستی نبرد

برنمی‌دارد هواگشتن تری از آبها

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام