گنجور

غزل شمارهٔ ۲۷۴۲

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

عمرگذشت و همچنان داغ وفاست زندگی

زحمت دل کجا بریم آبله پاست زندگی

هر چه دمید از سحر داشت ز شبنمی اثر

درخور شوخی نفس غرق حیاست زندگی

آخر کار زندگی نیست به غیر انفعال

رفت شباب و این زمان قد دوتاست زندگی

دل به زبان نمی‌رسد لب به فغان نمی‌رسد

کس به نشان نمی‌رسد تیر خطاست زندگی

پرتوی ازگداز دل بسته ره خرام شمع

زین‌کف خون نیم رنگ پا به حناست زندگی

تا نفس آیت بقاست ناله‌کمین مدعاست

دود دلی بلندکن دست دعاست زندگی

از همه شغل خوشترست صنعت عیب پوشیت

پنبه به روی هم بدوز دلق‌گداست زندگی

یک دو نفس خیال باز، رشتهٔ شوق‌ کن دراز

تا ابد از ازل بتاز ملک خداست زندگی

خواه نوای راحتیم خواه طنین‌کلفتیم

هر چه بود غنیمتیم صوت و صداست زندگی

شورجنون ما ومن جوش وفسون وهم وظن

وقف بهار زندگیست لیک کجاست زندگی

جز به خموشی از حباب صر‌فهٔ عافیت‌که دید

ای قفس اینقدر مبال تنگ قباست زندگی

بیدل ازین سراب وهم جام فریب خورده‌ای

تا به عدم نمی‌رسی دور نماست زندگی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

رامین یوسفی نوشته:

وه که قشنگ گفته است… شوخی و شنگ گفته است
بیدل بی¬ریای من … با ساز ِ چنگ گفته است
دل به زبان کند دعا… دست به آسمان، …شفا…
این دل بی قرار من … مست و ملنگ گفته است
بیدل دهلوی کجا؟… با من غمزده چرا؟
حرف نزد به یک ندا؟…. نغمه یِ جنگ گفته است
شور جنون زند سرم…. عشق خدا بّرّد دلم…
سنگ زنم هر آینه … این دل تنگ خفته است…
با دل ِ غمگسارِ من … سوسه نیا به کار من
با من متقی چرا …. شیخ جَفَنگ گفته است!! (ر.یوسفی)

شیون نوشته:

در بیت هفتم مصرع دوم پنبه به روی هم بدوز نیست بلکه پینه به روی هم بدوز است !

خسرو نوشته:

جناب یوسفی، مصرع دوم بیت دوم شما وزنش مشکل داره، همچنین کل شعر بسیار سخیفه.

کانال رسمی گنجور در تلگرام