گنجور

غزل شمارهٔ ۲۷۴۰

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

سجده بنیادی بساز ای جبهه با افتادگی

سایه را نتوان ز خود کردن جدا افتادگی

از شعاع مهر یکسر خاکساری می‌چکد

بر جبین چرخ هم خطی‌ست با افتادگی

سجده را در خاک راهش ‌گر عروج آبروست

می‌شود چون دانه‌ام آخر عصا افتادگی

نیست راحت جز به وضع خاکساری ساختن

با زمین سرکن چو نقش بوریا افتادگی

استقامت نیست ساز کهنهٔ دیوار جهد

عضو عضوت می‌زند موج زپا افتادگی

بی ‌عرق یک ‌سجده از پیشانی من‌ گل نکرد

می‌کند بر عجز حالم گریه‌ها افتادگی

چون غبار رفته از خود دست و پایی می‌زنم

تا به فریادم رسد آخر کجا افتادگی

آستانش از سجودم بسکه ننگ آلوده است

آب می‌گردد چو شبنم ازحیا افتادگی

تا به ‌چشم نقش پایی راه عبرت ‌واکنم

پیکرم را کاش سازد توتیا افتادگی

با کمال سرکشی بیدل تواضع طینتم

همچو زلف یار می‌نازد به ما افتادگی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام