گنجور

غزل شمارهٔ ۲۷۲۳

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

چو قارون ته خاک اگر رفته باشی

به آرایش‌گنج و زر رفته باشی

چه‌کارست امل پیشه را با قیامت

به هر جا رسی پیشتر رفته‌باشی

براین انجمن وا نگردید چشمت

یقین شدکه جای دگر رفته باشی

رم فرصت اینجا نفس می‌شمارد

چو عمرآمدن‌کو، مگر رفته باشی

چو شمعت به‌پیش ایستاده‌ست رفتن

ز پا گر نشستی به سر رفته باشی

شراری‌است آیینه‌پرداز هستی

نظر تا کنی از نظر رفته باشی

غبار تو خواهد جنون‌ کردن آخر

در آن ره‌ که با کروفر رفته باشی

دراین بزم تاکی فروزد چراغت

اگر شب نرفتی سحر رفته باشی

جهان بیش و کم مجمع امتیاز است

تو پر بی تمیزی به در رفته باشی

چه عزت چه خواری اقامت محال است

به هر رنگ ازین رهگذر رفته باشی

هوا مخملی ‌گر همه آفتابی

وگر سایه‌ای بی سحر رفته باشی

سلامت در این‌ کوچه وقتی‌ست بیدل

که از آمدن بیشتر رفته باشی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام