گنجور

غزل شمارهٔ ۲۷۲۲

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

که دم زند ز من و مادمی‌ که ما تو نباشی

به این غرور که ماییم از کجا تو نباشی

نفس چو صبح زدن بی‌حضور مهر نشاید

چه زندگیست ‌کسی را که آشنا تو نباشی

ازل به یاد که باشد، ابد دل‌ که خراشد

که بود و کیست‌ گر آغاز و انتها تو نباشی

غنای موج تلافیگرش بقای محیط است

نکشت عشق ‌کسی را که خونبها تو نباشی

محیط عشق به‌ گوشم جز این خطاب ندارد

که ای حباب چه شد جامه‌ات فنا تو نباشی

مکش خجالت محرومی از غرور تعین

چه من چه او همه‌ با توست اگر تو با تو نباشی

جهان پر است ز گرد عدم سراغی عنقا

تو نیز باش به رنگی ‌که هیچ جا تو نباشی

طمع به ششجهتت بسته راه حاصل مطلب

جهان همه در باز است اگر گدا تو نباشی

بر این بهار چو شبنم خوش‌ست چشم‌ گشو‌دن

دمی‌که غیر عرق چیزی از حیا تو نباشی

چنین ‌که قافلهٔ رنگ بر هواست خرامش

به رنگ شمع نگاهی ‌که زیر پا تو نباشی

من و تو بیدل ‌ما را به وهم‌ چند فریبد

منی جز از تو نزیبد تویی چرا تو نباشی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

مجتبی خراسانی نوشته:

غزلی است عرفانی که جنابش جهان هستی را انعکاسی از جمال ازلی دانسته.
با اجازه ی اساتید…عرضی مرتکب شوم: (خدا بخیر کند)
در میان سرایندگان صوفی مشرب پس از جلال الدین محمد کسی را به شور و شیدایی بیدل نمی توان یافت.
البته حقیر حصر عقلی نکرده ام. به این معنا که مطلق عرض کنم که بعد از جلال الدین محمد ، میرزا عبدالقادر بیدل.

شمس الحق نوشته:

دوست عزیز سلام بر شما !
مقایسه مولوی و بیدل !! عجبا !

مجتبی خراسانی نوشته:

سلام بر استاد شمس الحق بزرگوار
ممنون از توجه و لطف شما
عرض کردم حصر عقلی انجام نداده ام
ذوقی بود استاد…
پاینده باشید

کانال رسمی گنجور در تلگرام