گنجور

غزل شمارهٔ ۲۷۰۷

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

غبار هوش توفان دارد ای مستی جنون تازی

بهار شوق خار اندوده است ای شعله پروازی

نمی‌دانم به ‌غیر از عذر استغنا چه می‌خواهم

گدای بی‌نیازم بر در دل دارم آوازی

خیالش در نظر خمیازهٔ بالیدنی دارد

ز حشر ناله میترسم قیامت‌ کرده اندازی

غبارم هر تپیدن ناز دیگر می‌کند انشا

اثرها دارد این رنگ خیال چهره پردازی

گذار یأس دل را غوطه در سنجاب داد آخر

ز خاکستر فکند این شعله طرح بسترنازی

به سیل‌ گریه دادم رخت ناموس محبت را

به رو افتاد از هر قطره اشکم بخیهٔ رازی

حیا را هم نقاب معنی رازت نمی‌خواهم

که می‌ترسم عرق بر جبهه بندد چشم غمازی

نفس‌ گیر است همچون صبح‌ موی پیری ای غافل

سفیدی می‌کند هشدار گرد بال شهبازی

قفس فرسای خاکستر میندیش آتش ما را

به طبع غنچه پنهان در ته بال است پروازی

خط پرگار خواندی دل ز معنی جمع‌ کن بیدل

ندارد نسخهٔ نیرنگ دهر انجام و آغازی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام