گنجور

غزل شمارهٔ ۲۶۹۹

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

آسوده است شوق ز دل پیش نگذری

ای موج خون نگشته ازین ریش نگذری

از طبع ذره‌گر تپشی واکشی بس است

در پردهٔ خیال ازین پیش نگذری

بر خاک تشنه بارش اگر نیست رشحه‌ای

بی‌التفاتی از سر درویش نگذری

دربای عشق بیخود توفان این صداست

کای موج از گذشتگی خویش نگذری

سیلاب نیز طعمهٔ خاکست از احتیاط

زبن دشت آنقدر قدم اندیش نگذری

درکاروان غبار املهای آرزو

پس مانده است اگر تو ز خود پیش نگذری

بیدل غبار عالم اوهام زندگیست

نگذشته‌ای ز هیچ اگر از خویش نگذری

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

جستجو در لغتنامهٔ دهخدا: از این پس به کمک واژه‌یاب نقطه کام