گنجور

غزل شمارهٔ ۲۶۴۰

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

گر به‌گردون می‌کشی‌ گردن و گر در سجده‌ای

از تو تا گل کرده است الله‌اکبر سجده‌ای

خم چرا باید شدن باری اگر بر دوش نیست

زندگی دارد بلایی کاین قدر در سجده‌ای

هرزه بر خود چیده‌ای ای محو اسباب غرور

یکسر مو گر ز و هم آیی فروتر سجده‌ای

همچو اشکم مایل آن آستان اما چه سود

عشق می‌گوید ادب کن جبههٔ تر سجده‌ای

بر در دل چون نفس بوسی نشست ای نفس داغ

زحمت این آستانی بسکه لنگر سجده‌ای

هر طرف لبیک و ناقوس از تو بیتاب خروش

ای‌گزند کعبه و دیر از چه نشتر سجده‌ای

جرات پرواز خاکت را به‌گردون برده‌است

ورنه هرگه می‌کشی سر در ته پر سجده‌ای

سرکشی چون شمع‌، شبگیر غروری بیش نیست

می‌رسی تا صبحدم جایی که یکسر سجده‌ای

گر خم اندیشه‌ات بیدل گریبانی کند

می‌شود روشن ‌که خود محرابی و در سجده‌ای

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام