گنجور

غزل شمارهٔ ۲۶۱۸

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

به رشته‌ات اثر وهم مدعاست گره

تو گر زبند هوس واشوی کجاست گره

طلسم وحشتی ای بیخبر چه خود رایی‌ست

که شبنم تو به بال و پر هواست ‌گره

ز آرمیدگی دل فریب امن مخور

به هر شراری ازین سنگ شعله‌هاست‌گره

ره تردد اقبال‌کیست بگشاید

که از قلمرو ما تا پر هماست‌گره

نکرد سعی نفسها علاج‌ کلفت دل

گداخت تار و ز سختی همان بجاست‌گره

ادب نفس شمر انتظار جلوهٔ‌کیست

چو شمع بر سر مژگان نگاه ماست‌گره

سپند خوبش برآتش زدیم و خاک شدیم

هنوز بر لب ما عرض مدعاست‌گره

چو غنچه‌ای‌که شود خشک بر سر شاخی

در آستین امیدم کف دعاست گره

چو سبحه تفرقهٔ دل ز بس جنون اثرست

به ساز پیکرم از یکدگر جداست‌گره

زکار بسته بلند است قدر راست روان

در آن بساط‌که نی قدکشد عصاست‌گره

نفس مسوز به‌کلفت شماری اوهام

به قدر قطره درین بحر عقده‌هاست‌گره

چسان به عرض رسد حرف مدعا بیدل

که ناله در نفس ناتوان ماست‌گره

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام