گنجور

غزل شمارهٔ ۲۵۹۸

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

بر شعله تا چند نازیدن‌کاه

در دولت تیز مرگی‌ست ناگاه

صد نقص دارد سازکمالت

چندین هلال است پیش وپس ماه

در فکر خویشیم آزادگی‌کو

ما را گریبان افکنده در چاه

یارب چه سحر است افسون هستی

از هیچ بودن‌کس نیست اگاه

برغفلت خلق خفت مچینید

منظور نازست آیینهٔ شاه

دل صید عشق است محکوم‌ کس نیست

الحکم لله و الملک (لله)للاه

عمری تپیدیم تا خاک گشتیم

فرسنگها داشت این یک قدم راه

از صبح این باغ شبنم چه دارد

جز محمل اشک بر ناقهٔ آه

بر طبع آزاد ظلمست الفت

تا عمر باقیست عذر از نفس خواه

ای ناله خاموش در خانه‌کس نیست

یک حرف گفتیم افسانه کوتاه

بیدل چه‌گوبم ازیأس پیری

چون شمعم ازصبح روز است بیگاه

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام