گنجور

غزل شمارهٔ ۲۵۸۸

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

ای بیخبر به درد دل ما رسیده رو

شور سپند محفل حسرت شنیده رو

از پیچ و تاب دام هوس احتراز کن

زین دود همچو شعله غبار کشیده رو

زین گلستان که رنگ بهارش ندامتست

محمل به دوش آه چو صبحی دمیده رو

آخر ازین زیانکده نومید رفتنست

خواهی رفیق قافله خواهی جریده رو

در گلشنی که رنگ بهارش ندامت‌ست

ای شبنم بهار تماشا ندیده رو

چون شعله در طریق فنا اضطراب چیست

ضبط نفس‌ کن و قدمی آرمیده رو

در تنگنای خانهٔ گردون هلال وار

خواهی سرت به سقف نیاید خمیده رو

ای صبح‌ کاروان فنا سخت بیکس است

بر روی خود همان نفس خود دیده رو

کیفیت گداز دل از می رساتر است

یک جرعه از قرابهٔ ما هم چشیده رو

شاید ز ترک جهد به جایی توان رسید

گامی در این بساط به پای بریده رو

ما از در امید وصالت نمی‌رویم

گو دل به حسرت آب شو و خون ز دیده رو

پیغام حسرت من بیدل رساندنی است

ای اشک یار می‌رود اینک دویده رو

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام