گنجور

غزل شمارهٔ ۲۵۷۸

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

هر چند دورم از چمن جلوه‌گاه او

میخانه است شوق به یاد نگاه او

دارم دلی به سینه‌ کز افسون نرگست

فیروز نیست سرمه به روز سیاه او

آنجا که از اسیر تو جرأت طلب‌ کنند

جز شرم نیستی‌که شود عذر خواه او

خوبی ز الفت ذقنت ره به در نبرد

یوسف از آن‌گریخت در آغوش چاه او

غافل ز خط مباش‌که صفهای ناز حسن

درهم شکسته است غبار سپاه او

در وادیی که شرم نقاهت گشوده است

بر چشم نقش پا مژه پوشد گیاه او

محتاج عرض نیست شکوه غرور عشق

گردون چو آستین شکند دستگاه او

نقش قدم نگشته مسیر نمی‌شود

آیینه داری سر تسلیم راه او

بر سرکشان چرا نفروشیم ناز عجز

ما را شکسته‌اند به یاد کلاه او

شمعی ‌که محو انجمن انتظار توست

آیینه بر سر مژه بندد نگاه او

بیدل به یاد سرو تو در خون تپید، لیک

موزون نگشت یک الف از مشق آه او

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام