گنجور

غزل شمارهٔ ۲۵۶۶

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

گرگدا دست طمع دزدد ز هم در آستین

می‌کشد خشکی کف اهل کرم در آستین

در قمار زندگی یا رب چه باید باختن

چون حبابم از نفس نقد عدم در آستین

برگ و ساز بی‌بری غیر از ندامت هیچ‌ نیست

سرو چندین دست می‌سابد بهم در آستین

ناله ‌گر بر لوح هستی خط‌ کشد دشوار نیست

خامه‌ام زپن دست دارد صد رقم در آستین

آنقدرکاهیدم از درد سخن کز پیکرم

نال دارد پیرهن همچون قلم در آستین

بسکه چون شمعم تنک سرمایهٔ این انجمن

یک ‌گلم هم درگریبانست و هم در آستین

این زمان در کسوت رنگم گریبان می درّد

همچو گل دستی‌ که بر سر می‌زدم در آستین

وضع آسایش رواج عالم ایثار نیست

پنجهٔ اهل کرم خفته‌ست کم در آستین

بی‌قناعت کیسهٔ حرصت نخواهد پر شدن

تا به کی چون مار می‌گردی شکم در آستین

پیرگشتی‌، غافل از قطع تعلقها مباش

صبح دارد از نفس تیغ دو دم در آستین

تا به رنگ مدعا دست هوس افشانده‌ام

کرده‌ام بیدل گلستان ارم در آستین

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام