گنجور

غزل شمارهٔ ۲۴۷۹

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

پریشان ‌کرد چون خاموشی‌ام آواز گردیدن

ندارد جمع ‌گشتن جز به خویشم بازگردیدن‌

هوس طرف جنون سیرم‌ ، مپرس ازکعبه و دیرم

سر بی مغز و سامان هزار انداز گردیدن

اگرهستی زجیب ذره صد خورشید بشکافد

ندارد عقدهٔ موهومی من بازگردیدن

سر گرد سری دارم‌که در جولانگه نازش

چو رنگم می‌شود بال و پر پروازگردیدن

پس از مردن بقدر ذره می‌باید غبارم را

به ناموس وفا مهر لب غماز گردیدن

دو عالم طور می‌خواهدکمین برق دیدارش . ..

به یک آیینه دل نتوان حریف نازگردیدن

گرفتم گل شدی ای غنچه زین باغت رهایی کو

گره وا کردن ست اینجا قفس پرواز گردیدن

شرارت‌گر نگه واری پر افشاند غنیمت‌دان

به رنگ رفته نتوان بیش از این‌گلباز گردیدن

فنا هم دستگاه هستی بسیارمی‌خواهد

بقدر سرمه‌گشتن بایدم بسیارگردیدن

خط پرگارنیرنگی‌ست بیدل نقش ایجادم

هزار انجام طی کرده‌ست این آغاز گردیدن

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام