گنجور

غزل شمارهٔ ۲۴

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

درمحفل ما ومنم‌، محو صفیر هرصدا

نم‌خورده ساز وحشتم‌، زین‌نغمه‌های‌ترصدا

حیرت نوا افسانه‌ام‌، از خویش پر بیگانه‌ام

تا در درون خانه‌ام دارم برون در صدا

یاد نگاه سرمه‌گون خوانده‌ست بر حالم فسون

مشکل‌که بیمار مرا برخیزد از بستر صدا

در فکر آن موی میان از بس‌که‌گشتم ناتوان

می‌چربدم صد پیرهن بر پیکر لاغر صدا

زان جلوه یک مژگان زدن آیینه را غافل شدن

دارد چو زنجیر جنون جوشاندن از جوهرصدا

رنج غم و شادی مبر،‌کو مطرب وکو نوحه‌گر

مشت سپند بی‌خبر دارد درین مجمر صدا

درکاروان وهم‌و ظن‌، نی غربت‌است ونی وطن

خلقی زگرد ما ومن بسته‌ست محمل بر صدا

از حرف و صوت بی‌اثر شد جهل لنگر دارتر

برکوه خواند ناکجا افسون بال و پر صدا

چند از تپش پرداختن‌، تیغ تظلم آختن

بیرون نخواهد تاختن زین‌گنبد بی‌در صدا

آخر درین بزم تعب افسانه ماند و رفت شب

ز بس به‌خشکی زد طرب‌می‌گشت درساغر صدا

آسان نبود ای بی‌خبر از شوق دل بردن اثر

درخود شکستم‌آنقدرکاین صفحه زد مسطر صدا

بیدل به خود تا زنده‌ام صبح قیامت خنده‌ام

کز شور نظم افکنده‌ام درگوشهای کر صدا

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

ناشناس نوشته:

ز بس به‌خشکی زد طرب‌می‌گشت درساغر صدا

با توجه به وزن احتمالا “از بس “صحیح است

سلیمان راستانی نوشته:

می‌چربدم صد پیرهن بر پیکر لاغر صدا, می‌چربدم باید تصحیح شود

جستجو در لغتنامهٔ دهخدا: از این پس به کمک واژه‌یاب نقطه کام