گنجور

غزل شمارهٔ ۲۳۶۰

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

خلوت‌پرست گوشهٔ حیرانی خودیم

یعنی نگاه دیدهٔ قربانی خودیم

ما را چو صبح باگل تعمیرکار نیست

مشتی غبار عالم ویرانی خودیم

لاف بقا و زندگی رفته نازکیست

لنگر فروش کشتی توفانی خودیم

موگشته‌ایم و نقش خیال تو مشق ماست

حیران صنعت قلم مانی خودیم

پر هرزه بود چشم‌گشودن دین بساط

چون شمع جمله اشک پشیمانی خودیم

جمعیت از غبار هوای رمیده است

صبح جنون بهار پریشانی خودیم

چون اشک راز ما به هزار آب شسته‌اند

آیینهٔ خجالت عریانی خودیم

خاک فسرده خواری جاوید می‌کشد

عمریست پایمال تن‌آسانی خودیم

دیوار رنگ منع خرام بهار نیست

ای خام فطرتان همه زندانی خودیم

بیدل چوگردباد ز آرام ما مپرس

عمریست درکمند پرافشانی خودیم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام