گنجور

غزل شمارهٔ ۲۳۱۸

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

با عشق نه نامیست نه ننگم‌ که برآیم

از خانه دگر با که بجنگم‌که بر آیم

در عرصهٔ توفیق چو تیغ‌ کف نامرد

نگرفت ‌نیام آن همه تنگم‌ که برآیم

رسوایی موهوم‌ گریبان در ننگست

زین بحر نه ماهی نه نهنگم‌ که برآیم

خلقی به عدم آینه‌پرداز خیال است

من زان گل نشکفته چه رنگم‌ که برآیم

بی‌همتی از تهمت پستی نتوان رست

زلف تو دهد دست به چنگم‌ که برآیم

مردان ز غم سختی ایام گذشتند

من نیز بر این‌ کوه پلنگم‌ که بر آیم

یکبار ز دل چون نفسم نیست‌ گذشتن

تا چند خورم خون و بلنگم‌ که برآیم

در قید جسد خون شدم از پیروی عقل

نامرد نیاموخت شلنگم‌ که بر آیم

پرواز دگر زین قفسم نیست میسر

راهی بگشاید پر رنگم‌ که بر آیم

کم همتی فرصت ازین عرصهٔ دلگیر

چندان نپسندید درنگم‌ که بر آیم

در آینه خون می‌خورم از لنگر تمثال

ترسم زند این خانه به سنگم‌ که برآیم

از کلفت اسباب رهایی چه خیالست

بیدل به فشار دل تنگم‌ که بر آیم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام