گنجور

غزل شمارهٔ ۲۳۱۲

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

منم آن نشئهٔ فطرت‌ که خمستان قدیم

دارد از جوهر من سیر دماغ تعظیم

ندمیدم ز بهاری‌ که چمن ساز نفس

صبح ایجاد مرا خنده نماید تعلیم

بیش از آن است در آیینهٔ من مایهٔ نور

که به هر ذره دو خورشید نمایم تقسیم

در بهاری‌که منش غنچهٔ تمکین بندم

وضع شبنم نکشد تهمت اجزای نسیم

شوقم آن دم‌ که پر افشاند به صحرای عقول

گشت یک عالم ارواح در اندیشه جسیم

قصر سودای جهان پایهٔ قدری می‌خواست

چترزد دود دماغ من وشد عرش عظیم

فطرتم ریخت برون شور وجوب و امکان

این دو تمثال در آیینهٔ من بود مقیم

به گشاد مژه‌ام انجمن آرای حدوث

به شکست نفسم آینه پرداز قدیم

شعله بودم من و می‌سوخت نفس شمع‌ مسیح‌

من قدح می‌زدم و مست طلب بود کلیم

پیش ز ایجاد به امید ظهور احمد

داشت نور احدم درکنف حلقهٔ میم

رفت آن نشئه ز یادم به‌ فسون من و تو

برد آن هوش ز مغزم الم خلد و جحیم

خاکبوسی‌ست‌ کنون سر خط پیشانی ناز

عشق‌ کرد آخرم این نسخهٔ عبرت تسلیم

حلقه‌ام کرد سجود در یکتایی خویش

حیرت آورد بهم دایرهٔ علم و علیم

نفس ماهی دریای وفا قلاب است

جیم‌ گل می‌کند از نون چو نمایند دو نیم

بحر فطرت به‌گهر سازی من می‌گوید

گرچه صیقل زده‌ام آینهٔ اشک یتیم

خلقی اینجاست به عبرتکدهٔ‌ کعبه و دیر

پیش پا خوردهٔ هر سنگ ز جولان سقیم

زین خطوطی‌ که نفس‌ کوشش باطل دارد

جام جم تا به‌ کجا کهنه نسازد تقویم

زبن شکستی ‌که به مو می‌رسد از چینی دل

سر فغفور چسان شرم نپوشد به گلیم

طاق نسیانی از این انجمن احداث‌ کنیم

تا دم شیشهٔ دل ماند از آفات سلیم

بیدل افسانه غیرم سبق آهی هست

می‌کند اینقدرم سیر گریبان تعلیم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

مجتبی خراسانی نوشته:

فطرتم ریخت برون شور وجوب و امکان
این دو تمثال در آیینهٔ من بود مقیم
به گشاد مژه‌ام انجمن آرای حدوث
به شکست نفسم آینه پرداز قدیم
پیش ز ایجاد به امید ظهور احمد
داشت نور احدم درکنف حلقهٔ میم
استادی به حقیر می فرمود:
بیدل در این سه بیت تصورات لاهوتی خود را بیرون می ریزد.

مجتبی خراسانی نوشته:

بسم الله الرحمن الرحیم
میرزا بیدل علو مقام آدمیت را دریافته و از رتبت معنوی این خلیفة الله آگاه گردیده، و از وحدت وجود سخن رانده، گفته است:
منم آن نشئهٔ فطرت‌ که خمستان قدیم / دارد از جوهر من سیر دماغ تعظیم

کانال رسمی گنجور در تلگرام