گنجور

غزل شمارهٔ ۲۳۰۸

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

در جیب غنچه بوی بهار است و رنگ هم

بی فیض نیست گوشهٔ دل‌های تنگ هم

ساز طواف‌ دل نه همین جوهر صفاست

دارد هوای خانهٔ آیینه زنگ هم

بیگانگی ز طور غزالان چه ممکنست

ما را که چشمکی‌ست ز داغ پلنگ هم

اضداد ساز انجمن یک حقیقتند

مینا ز معدنی ا‌ست که آنجاست سنگ هم

در گلشنی که عرض خرام تو داده‌اند

محمل به دوش بوی ‌گلست آب و رنگ هم

خلقی به یاد چشم تو زنار بسته است

کفری به این‌ کمال ندارد فرنگ هم

تشویش بال و پر مکش ای طالب فنا

این راه قطع می‌شود از پای لنگ هم

تا آبیار مزرع جمیعتت کنند

آتش فکن به خرمن ناموس و ننگ هم

فرداست ربط الفت ما باد برده است

مفت وفاق‌ گیر درین عرصه جنگ هم

صد رنگ جانکنی‌ست درین‌ کوچه نام را

آسان نمی‌رسد سر یاران به سنگ هم

گویند در بساط وفا عجز می‌خرند

ای اهل ناز یاد من دل به چنگ هم

بیدل اگر به دست رسد گوهر وصال

باید وطن گرفت به ‌کام نهنگ هم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام