گنجور

غزل شمارهٔ ۲۲۶

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

باکمال اتحاد ازوصل مهجوریم ما

همچو ساغر می به‌لب داریم و مخموریم ما

پرتو خورشید جز در خاک نتوان ‌یافتن

یک‌زمین و آسمان از اصل خود دوریم‌ما

درتجلی سوختیم وچشم بینش وا نشد

سخت پابرخاست جهل مامگرطوریم ما

با وجود ناتوانی سر به‌گردون سوده‌ایم

چون مه سرخط عجزیم ومغروریم ما

تهمت حکم قضا را چاره نتوان یافتن

اختیار از ماست چندانی‌که مجبوریم ما

مفت ساز بندگی‌گر غفلت وگر آگهی

پیش نتوان برد جزکاری‌که مأموریم ما

بحر در آغوش و موج ما همان محوکنار

کارها با عشق بی‌پرواست معذوریم ما

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

الدوز نوشته:

با سلام
در بیت چهارم، مصرع دوم، کلمه «نو» جا افتاده است:
چون مه «نو» سرخط عجزیم و مغروریم ما

کانال رسمی گنجور در تلگرام