گنجور

غزل شمارهٔ ۲۲۳۶

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

به اقبال حضورت صد گلستان عیش در چنگم

مشو غایب ‌که چون آیینه از رخ می‌پرد رنگم

شدم پیر و نی‌ام محرم نوای نالهٔ دردی

محبت ‌کاش بنوازد طفیل پیکر چنگم

به رنگ سایه از خود غافلم لیک اینقدر دانم

که‌ گر پنهان شوم نورم و گر پیدا همین رنگم

ز خاک آستانت چشم بی‌نم می‌روم اما

دلی دارم که خواهد آب گردید آخر از ننگم

به بیکاری نفسها سوختم با دل سیه کردم

ز دود شمع آخر سرمه‌دان شد کلبهٔ تنگم

حیا را کرده‌ام قفل در دکان رسوایی

به رنگ غنچه پنهانست جیب پاره در چنگم

جنون نازنینی دارم از لیلای بیرنگی

که تا گل می‌کند یادش پری هم می‌زند سنگم

ز قانون نفس جستم رموز پردهٔ هستی

همین آواز می‌آید که بسیار است آهنگم

خوشا روزی‌ که نقاش نگارستان استغنا

کشد تصویر من چندانکه بیرون آرد از رنگم

به صرصر داده‌اند آیینهٔ ناز غبار من

شه فرمانرو آزادی‌ام اینست اورنگم

به ناهنجاری از خود رفتنم صورت نمی‌بندد

پر طاووسم و پرگار دارد گردش رنگم

ببینم تا کجا منزل‌ کند سعی ضعیف من

به این یک آبله دل چون نفس عمریست می‌لنگم

دهد منشور شهرت نام را نقش نگین بیدل

پر پروازگردد گر در آید پای در سنگم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

رضا کرمی نوشته:

نسخه ی خطی رامپور:

ز قــانــون نــفــس جُــسـتـم رمـوز پـردهٔ هـسـتـی

هــمــیـن آواز مـی‌آیـدکـه : بی ساز اسـت آهـنـگـم

عرض شود خدمت عزیزان قانون از آلات موسیقی ست و پرده از گامهای آن و این دو در ارتباطند با آهنگ و همین طور ساز

اما علاوه بر این تناسبات ، حضرت بیدل واژه ی پرده را در ارتباط با تنفس ،خون وقلب(دل) بارها به کار برده است

تــپــشــهــای نــفــس ز پــردة تـحـقـق مـی‌گـویـد

کــه تــا از خـود اثـر داری نـخـواهـی آرمـیـد ایـنـجـا

غـــافـــل نـــشـــوی از دل افـــســـردهٔ بــیــدل

خـونـی‌سـت درین ‌پرده‌که باید به هوس ریخت

سخن در پرده خون‌سازی به است از عرض اظهارش

کـه از تـحـسـیـن ایـن بـی‌دانـشـان دشـنـام مـی‌خیزد

پـردهٔ سـازنـفس سخت‌خموشی نواست

رشـتـه مـگـر بـگـسـلـد تـا دهـد آهـنگ

سـخـنـی ز پـرده شـنیده‌ام به حضور دل نرسیده‌ام

چـه نـمـایـم آنچه ندیده‌ام تو بپرس از آینه ساز من

نـــفـــس چـــه واکــشــد از پــردهٔ تــوهــم مــا

کـه سـاز در دل خـاک اسـت و بـر هوا مضراب

با استناد به بیتهای فوق به نظر می رسد که حضرت بیدل توجه خاصی به نقش نفس در جان ن بخشی به پرده های قلب( کانون های جانبخشی به جسم) دارد ایشان با استفاد از تمثیلی که در این موضوع نهفته است وربط آن به هستی معانی بسیاری را دشت کرده است

حضرت بیدل در بیت مورد بحث می فرمایند: من از قانونی که بر نفس کشیدن حاکم است به اسرار پرده ی هستی پی برده ام

اما قانون حاکم بر نفس به زعم حضرت بیدل چه می تواند باشد،؟…بهترین راهکار برای این موضوع رجوع به اشعار خود حضرت بیدل است

حضرت بیدل در بیتی می فرمایند:

خـون مـا در پـرده بـالـی مـی‌زنـد امـا چه سود؟

شـوخـی ایـن نـغـمـه مـوقوفست بر مضراب تیغ

بدین مفهوم که آمدو شد خون در پرده های قلب چه سودی دارد وقتی که شادی این آمد و شد موقوف به این است که تیغی خون را از بند تن آزاد کند و اورا به بیرون هدایت نماید

و در بیتی دیگر و در همین ارتباط می فرمایند:

نـــفـــس هـــر پــر زدن خــون دگــر در پــرده مــی‌ریــزد

طــبـیـب زنـدگـی شـغـلـی هـمـیـن نـیـش مـجـس دارد

همانطور که استحضار دارید چهار دریچه قلب از یک سری پرده های بافتی نازک (اما محکم) تشکیل شده اند که با پمپ کردن خون توسط قلب بازو بسته می شوندحضرت بیدل با استناد به این موضوع در مصراع اول می فرمایند که نفس با هر آمد وشدش به قلب جان تازه ای می بخشد)قانون نفس)

مجس به معنی محل نبض (رگ) است که آن را با نیش ( نیشتر می شکافتند)

حضرت بیدل درمصراع دوم می فرمایند طبیب و مداواگر ما کسی می تواند باشد که شغلش رگ زدن و رها کردن خون از اسارت تن است(مناسبت دارد با حجامتی که برای مداوای بعضی امراض طبیبان انجام میدهند)

در یک بیت ((مضراب تیغ)) ابزار رهایی خون است و در بیت دیگری و در همان راستا نیشی که بر رگ جهنده(مجس) زده می شود

در حقیقت حضرت بیدل می فرمایند نیستی وفنا شدن انسان در راه محبوب(ریختن خونش) راه رهایی اوست نه زندگی ای جسمانی ای که سراسر اسارت و تعلق است

همین موضوع را حضرت بیدل در بیتی دیگرچنین بیان می فرمایند:

نــوایــی‌ گــل نــکـرد از پـردهٔ سـاز نـفـس بـیـدل

زهستی بگسلم شاید رسد تاری به مضرابی

اینجا هم چاره ی رهایی را حضرت بیدل دست شدن از عالم هستی و فنا شدن می داند

و در بیتی دیگر :

در پـردهٔ هـستی نـفـسی بـیـش نـداریـم تـــا چـــنــد بــبــالــد قــفــس انــدود نــوایــم

اینجا هم حضرت بیدل می فرمایند که زندگی (پرده ی هستی=قلب) وابسته به یک نفس است نفسی که بالیدنش(نوایش) محدود به قفس تن است . و اینها همه در این راستاست که دنیا( پرده ی هستی )نمی تواند مجال فراخی برای بالیدن آدمی باشد پس قانون حاکم بر نفس (نه خود نفس) با شرحی که رفت می تواند تداعی گر اسارت انسان در دنیای خاکی باشد و حسرتی که آدمی در این رابطه سر می دهد(بی سازی آهنگ در مصراع دوم)

در مصراع دوم بیت مورد نظر حضرت بیدل می فرمایند:

هــمــیـن آواز مـی‌آیـد: کـه بی ساز اسـت آهـنـگـم

بدین مفهوم که با توجه به اسارت و تعلقی که نفس در تن دارد پس آوازی که از او بر وی آید نیز صورت خوشی ندارد و آه و ناله ای بیش نیست

با شرحی که رفت در این بیت:

قانون نفس در ارتباط است با کوشش و تکاپوی انسان در عالم خاکی

پرده ی هستی در مواجهه با نفسها قلبی است که برای آنها حکم زندان را دارد و در مواجهه با انسان حجاب عالم خاکی ست

رموزحاوی اسرار نهفته در این همه تکا پوی نفس( انسان) در زندان قلب (عالم خاکی )است

بی سازدر مصراع دوم روایتگر دردهایی ست که اغلب پوشیده و در قالب رموزند … نفسها با ناله و فغان باز گو کننده ی این اسرار دردناک می باشند

ودر پایان معنی روان بیت:

ز قــانــون نــفــس جُــسـتـم رمـوز پـردهٔ هـسـتـی

هــمــیـن آواز مـی‌آیـد: کـه بی ساز اسـت آهـنـگـم

من از قانون حاکم بر تنفس (تنگی و اسارتی که نفسها در زندان جسم می کشند) به اسرار نهفته در دنیا خاکی و اسارت آدمی در آن پی بردم …و در حقیقت آوازی که از نفسها بر می آید حکایتگر همین اسرار(دردها و تعلقات)است

رضا کرمی شهریور۱۳۹۰

Zaman Stanizai نوشته:

این بیت تا حدی تصحیح شده ولی قسمت مهم آن هنوز هم تصحیح نشده که باید چنین باشد:
ز قانون نفس جُستم رموز پردهٔ هستی همین آواز می آمد که بی ساز است آهنگم
نظر بنده از طرز سرودن این غزل به آواز استاد محمد حسین سراهنگ انتباه گرفته که احتمالاً بر اساس نسخهٔ تصحیح شده کلیات بیدل توسط مولانا خسته بوده باشد. صحت بودن این شکل روی دلایل زیرین استوار است:
۱- احتمالاً در مصراع دوم این بیت ممکن غلطی طباعتی باشد زیرا صورت انشای کلمات بسیار و بیساز شباهت دارد و اغلباً بر اساس کلیات حضرت بیدل (صفحهٔ ۴۲۹ انتشارات الهام، چاپ تهران، ۱۳۷۶) است با تصحیح اکبر بهداروند و پرویز عباسی داکانی.
۲- در مصراع دوم عبارت «بسیار» درست به نظر نمیاید زیرا بسیار به عالم کثرت دلالت میکند در حالیکه پیام از عالم وحدت میرسد.
۳- چنانکه نوشته آمده در مصراع دوم معنی گنگ نیست، بلکه کوشش شده است که رمز را معنی بدهند، که در نتیجه ابهام آن به ایهام تقرب کرده.
۴- صیغهٔ ماضئ استمرار در مصراع دوم با صیغهٔ ماضئ در مصراع اول بهتر میخواند تا صیغه حال. زیرا حال مفهوم آگاهی آنی را می رساند، ولی ماضئ استمرار تداوم تفحص در اندیشه را افاده میکند که با روحیهٔ شعر تطابقت بیشتر دارد.
۵- کلمهٔ ساز در مصراع دوم با کلمهٔ پرده در مصراع اول متجانس است و کلمهٔ آهنگ به حیث مکمِل معانی هردو فاصلهٔ میان مطلب و معنی را در صورت دوم کمتر می سازد.

کانال رسمی گنجور در تلگرام