گنجور

غزل شمارهٔ ۲۲

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

چون غنچه همان به‌که بدزدی نفس اینجا

تا نشکند فشاندن بالت قفس اینجا

از راه هوس چند دهی عرض محبت

مکتوب نبندند به بال مگس اینجا

خواهی‌که شود منزل مقصود مقامت

از آبلهٔ پای طلب‌کن جرس اینجا

آن به‌که ز دل محوکنی معنی بیداد

اظهار به خون می‌تپد از دادرس اینجا

بیهوده نباید چو شرر چشم‌گشودن

گرد عدم است آینهٔ پیش و پس اینجا

درکوی ضعیفی‌که تواند قدم افشرد

اینجاست‌که دارد دهن شعله خس اینجا

باگردش چشمت چه توان‌کرد، وگرنه

یکدل به دو عالم ندهد هیچکس اینجا

چون نقش قدم قافلهٔ ماست زمینگیر

باشد ره خوابیده صدای جرس اینجا

دل چون نتپد در قفس زخم که بی‌دوست

کار دم شمشیر نماید نفس اینجا

درکوچهٔ الفت دل صاف آینه‌دار است

غیرازنفس خویش چه‌گیرد عسس اینجا

سرمایهٔ ماهیچکسان عرض مثالی‌ست

ای آینه دیگر ننمایی هوس اینجا

بیدل نشود رام‌کسی طایر وصلش

تا از دل صد چاک نباشد قفس اینجا

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

ناشناس نوشته:

بیت چهارم زبان حال امروز ماست

سید یحیی فاضلی نوشته:

ابیات:

۱ به‌که => به‌ که
۱ بالت => بال ات
۳ خواهی‌که => خواهی‌ که
۳ طلب‌کن => طلب‌ کن
۴ به‌که => به‌ که
۴ محوکنی => محو کنی
۶ درکوی => در کوی
۶ ضعیفی‌که => ضعیفی‌ که
۶ اینجاست‌که => اینجاست‌ که
۷ باگردش => با گردش
۷ توان‌کرد => توان‌ کرد
۱۰ درکوچهٔ => در کوچهٔ
۱۰ غیرازنفس => غیر از نفس
۱۰ چه‌گیرد => چه‌ گیرد
۱۱ ماهیچکسان => ما هیچکسان
۱۲ رام‌کسی => رام‌ کسی

بطور کلی در این غزل ها در موارد زیادی فاصله عادی بین کلمات حذف شده به عنوان مثال اکثر حواشی این غزل از همین نمونه ست!

جستجو در لغتنامهٔ دهخدا: از این پس به کمک واژه‌یاب نقطه کام