گنجور

غزل شمارهٔ ۲۱۹۹

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

باز از جهان حسرت دیدار می‌رسم

آیینه در بغل به در یار می‌رسم

خوابم بهار دولت بیدار می‌شود

هر چند تا به سایهٔ دیوار می‌رسم

زین یک نفس‌ متاع‌ که‌ بار دل است و بس

شور هزار قافله در بار می‌رسم

میخانهٔ حضور خیال نگاه‌کیست

جام دماغ دارم و سرشار می‌رسم

نازم به دستگاه ضعیفی‌که چون خیال

در عالمی‌که اوست من زار می‌رسم

ای رنگهای رفته به مژگان غلو کنید

از یک گشاد چشم به‌گلزار می‌رسم

غافل نی‌ام ز خاصیت مژدهٔ وصال

می‌بالم آنقدرکه به دلدار می‌رسم

هر چند نیست چون ثمرم پای اختیار

راهم به منزلی‌ست‌که ناچار می‌رسم

جسم‌ فسرده‌ را سر و برگ طلب‌ کجاست

دل آب می‌شود که به رفتار می‌رسم

شبنم به غیر سجده چه دارد به پای‌گل

من هم در آن چمن به همین کار می‌رسم

بیدل چنانکه سایه به خورشید می‌رسد

من نیز رفته رفته به دلدار می‌رسم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام