گنجور

غزل شمارهٔ ۲۱۹۷

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

آمد ز گلشن ناز آن جوهر تبسم

دل درکف تغافل‌ گل بر سر تبسم

خط جوش خضر دارد بر چشمهٔ خیالش

یا خفته خاکساری سر بر در تبسم

مستی ادب طرازست یا چشم نیم بازست

یا ناتوان نازست بر بستر تبسم

شمع کدام بزمی ای نسخهٔ تغافل

صبح کدام شامی ای پیکر تبسم

از غنچهٔ عتابت گلچین التفاتیم

ای جبههٔ تو از چین روشنگر تبسم

زنهار جرعهٔ ناز از رنگ پا نگیری

خون می‌کنی چو مینا در ساغر تبسم

آورد خط نازی بر قتل بیگناهان

یک مهر بوسه باقیست بر محضرتبسم

ای آه خفته در خون چاک دلت مبارک

آن غنچهٔ تغافل دارد سر تبسم

گربرق خونفشان شد یا شعله خصم جان شد

بسمل نمی‌توان شد بی‌خنجر تبسم

عرض طرب وبال است در عشق ورنه من هم

چون غنچه‌ام سراپا بال و پر تبسم

آن به ‌که شبنم ما زین باغ پرفشاند

چون اشک پر غریبیم درکشور تبسم

از صبح باغ امکان غافل مباش بیدل

بی‌گرد فتنه‌ای نیست این لشکر تبسم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام