گنجور

غزل شمارهٔ ۲۱۷

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

از حادث آفرینی طبع سقیم ما

بر سایه خورد پهلوی شخص قدیم ما

آفاق را در آتش وآب جنون فکند

خلد وجحیم صنعت امید وبیم ما

دل مبرم و حقیقت نایاب مدعاست

برطورریخت برق فضولی‌کلیم ما

یکتایی آفرید لب خودستای عشق

در نقطهٔ دهن الفی داشت میم ما

در عالم نوازش مطلق، کجاست رد

بخشیده است بر همه خود راکریم ما

جز پیش خویش راه شکایت‌کجا برد

با غیر صحبتی‌که ندارد ندیم ما

چون سایه سر به خاک ادب واکشیده‌ایم

از زیر پای ما نکشدکس‌گلیم ما

میدان حیرت صف آیینه رفته‌ایم

شمشیرمی‌کشد به سرخود غنیم ما

آغوشها به حسرت دیدار بازکرد

زخم دل به تیغ تغافل دو نیم ما

شد عمرهاکه از نظر اعتبار خلق

غلتان گذشت گوهر اشک یتیم ما

بیدل زبس‌که مغتنم باغ فرصتیم

گل سینه می‌درد به وداع نسیم ما

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام