گنجور

غزل شمارهٔ ۲۱۲۳

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

شب که آیینهٔ آن آینه‌رو گردیدم

جلوه‌ای کرد که من هم همه او گردیدم

ساغر بی‌خودی‌ام نشئهٔ پروازی داشت

رنگها بسکه شکستم همه بوگردیدم

حاصل ریشهٔ امید ازین مزرع وهم

بیش ازین نیست که پامال نموگردیدم

وضع این میکده واماندگی و بیکاری‌ست

محرم پای خم و دست سبو گردیدم

زخمها داشتم از جوهر آیینهٔ راز

صنعتی کرد تحیر که رفو گردیدم

در بیابان طلب هر که دچارم ‌گردید

به تمنای تو گرد سر او گردیدم

داشتم شعله صفت در گره بیتابی

آنقدر مایه که خرج تک و پو گردیدم

گل شبنم زده بی‌روی تو داغم دارد

ازکجا مایل این آبله‌رو گردیدم

ناتوانی است پریخانهٔ صد رنگ امید

مفت نقاش خیال تو که مو گردیدم

ترک جولان هوس موج‌ گهر کرد مرا

جمع در جیب خودم‌ کز همه سو گردیدم

در مقامی‌ که خموشی نفسی‌ گرم نداشت

بیدل از بیخبری قافله جو گردیدم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام