گنجور

غزل شمارهٔ ۲۱۰۱

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

دور از آن در چند در هر دشت و در گرداندم

بخت برگردیده برگردد که برگرداندم

طالعی دارم ‌که چرخ بی‌مروت همچو شمع

شام پیش از دیگر آگه از سحر گرداندم

آگهی در کارگاه مخملم خون می‌خورد

خواب پا برجاست صد پهلو اگر گرداندم

زهره‌ام از نام عشق آبست لیک اقبال شوق

می‌تواند کوه یاقوت جگر گرداندم

خاک هم‌ گاهی به رنگ صبح‌ گردی می‌کند

فقر می‌ترسم به استغنا سپر گرداندم

ای قناعت پا به دامن‌ کش‌ که چشم حرص دون

کاسه‌ای دارد مبادا دربه‌در گرداندم

هم به زیر پایم آب و دانه خرمن می‌کند

آنکه بیرون قفس بی‌بال و پر گرداندم

شیشه‌ها کردم تهی اما تنک ظرفی بجاست

بشکند دل تا خراباتی دگر گرداندم

از ضعیفی سوده می‌گردد چو شمع انگشت من

گر ورقهای شکست رنگ تر گرداندم

چیزی از ایثار می‌خواهم نیاز دوستان

تا مبادا این سلام خشک تر گرداندم

چون حنا بیدل ز گلزار عدم آورده‌ام

رنگ امیدی که پایش گرد سر گرداندم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام