گنجور

غزل شمارهٔ ۲۱

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

دریای خیالیم و نمی نیست در اینجا

جز وهم وجود و عدمی نیست در اینجا

رمز دو جهان از ورق آینه خواندیم

جزگرد تحیر رقمی نیست در اینجا

عالم همه میناگر بیداد شکست است

این طرفه‌که‌سنگ ستمی نیست در اینجا

تا سنبل این باغ به همواری رنگ است

جزکج نظری پیچ وخمی نیست دراینجا

بر نعمت دنیا چه هوسهاکه نپختیم

هرچند غذا جز قسمی نیست در اینجا

برهم نزنی سلسلهٔ نازکریمان

محتاج شدن بی‌کرمی نیست در اینجا

گرد حشم بی‌کسی‌ات سخت بلندست

از خوبش برون آ علمی نیست در اینجا

ما بی‌خبران قافلهٔ دشت خیالیم

رنگ است به‌گردش‌، قدمی نیست دراینجا

از حیرت دل بند نقاب توگشودیم

آیینه‌گری کارکمی نیست در اینجا

بیدل من و بیکاری و معشوق تراشی

جز شوق برهمن‌، صنمی نیست در اینجا

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۶ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

پاشا نوشته:

گر میروی امشب ز برم هیچ غمی نیست
چون راه سفر پیشه کنی راه کمی نیست
سر منزل مقصود تو هر خانه که باشد
من نیک بدانم که چو قلبم حرمی نیست
در چشم من این اشک ببین و مشو غره
کز آه جهان سوز من اما کرمی نیست
صدبار پس پرده هویدا شد و دیدم
در بتکده صوفی دوران صنمی نیست…

عبدالله بیخود نوشته:

_ _ U U _ _ U U _ _ U U _ _
غزلی در همین وزن سرودۀ بیخود

ما ذات خدائیم و پر از دردِ…نفس ها
آزاده فنائیم و درین کنج…قفس ها
با شیوه ی تعّبیر و حسی قحطِ مُروّت
بر یوسف مصری کرمی بود….عدس ها
بر فطرت عاشقدل و بر باطن عارف
دنیا نفسی منفعلی بود…هوس ها
دریابِ حیات و رگ امکان نِگری ها
بر خضرِ دلم تهمتِ حس…بود…نفس ها
در دشت جنون ناله گری و…حسِ محمِل
بر فطرتِ من مشتعلی بود…جرس ها
بیخود

بارانی نوشته:

با درود
در بیت هفتم، مصراع دوم، واژه ی « خویش» به اشتباه « خوبش » تایپ شده است .
کارتان عالی است . سپاس.

سید یحیی فاضلی نوشته:

در ابیات:

۲ جزگرد => جز گرد
۴ جزکج => جز کج
۴ پیچ وخمی => پیچ و خمی
۴ دراینجا => در اینجا
۵ هوسهاکه => هوسها که
۵ هرچند => هر چند
۶ نازکریمان => ناز کریمان
۸ دراینجا => در اینجا
۹ توگشودیم => تو گشودیم
۹ کارکمی => کار کمی

ناشناس نوشته:

مطمئن نیستم ولی قضا درست تر به نظر میرسه تا غذا. (قضا و قسمت)

حمید زارعی مرودشت نوشته:

بیدل! من و بیکاری و معشوق تراشی
جز شوقِ برهمن‌، صنمی نیست در اینجا
.
.
.
مبحثی در روانشناسیِ رابطه مطرح هست که میگوید فردِ عاشق، ایده آل هایی را در ذهن دارد و با انتسابِ این ایده آل ها به طورِ ضمنی به معشوق، معشوق را در تخیل و توهم به ایده آل های خود نزدیک میکند و عشقش به معشوق افزون تر میشود.
.
به عبارتی شاید معشوق مقدارِ بسیار زیادی از صفاتی که در تصورِ عاشق هست را دارا نباشد و همین مسئله در انتها موجباتِ توقعاتِ بسیار و در آخر تزلزلِ روابطِ عاشقانه را باعث میشود.
.
بیدل در این بیت به همین مسئله اشاره دارد که ما با تصوراتِ خود در حالِ معشوق تراشی هستیم و در اصل عاشقِ شوق و ایده آل های خود میشویم و معشوق، بیرون از تفکر و اندیشه ی ما نیست.

کانال رسمی گنجور در تلگرام