گنجور

غزل شمارهٔ ۲۰۲۲

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

از هوس چون شمع‌گر سر بر هوا برداشتم

چون تامل شدگریبان نقش پا برداشتم

زندگانی جز خجالت مایهٔ دیگر نداشت

تر شدم چون اشک تا آب بقا برداشتم

ناتوانی در دماغ غنچه‌ام پرورده بود

پایمال عطسه گشتم تا هوا برداشتم

خواهشم آخر به زیر بار منت پیرکرد

پیکرم خم شد زبس دست دعا برداشتم

هرکجا رفتم غبار زندگی در پیش بود

یارب این خاک پریشان از کجا برداشتم

چون نهال از غفلت نشو و نمای من مپرس

پای من تا رفت درگل سر ز جا برداشتم

از پشیمانی کنون می‌بایدم بر سر زدن

چون مژه بهر چه دست نارسا برداشتم

سر خط بینش سواد نیستیهایم بس است

گرد هستی داشت چشم از توتیا برداشتم

هرزه جولانی دماغ همت من برنداشت

چون شرر خود را ازبن ره جای پا برداشتم

بار هستی پیش از ایجادم دلیل عجز بود

چون هلال اول همان پشت دوتا برداشتم

نوبهار بی‌نشانم از سلامت ننگ داشت

تا شکستی نقش بندم رنگها برداشتم

چون جرس از بس نزاکت محمل افتاده‌ست شوق

کاروانها بار بستم گر صدا برداشتم

شبنم من زین چمن تا یک عرق‌ آید به عرض

بار صد ابرام بر دوش حیا برداشتم

طاقتم از ناتوانیهای مژگان مایه داشت

یک نگه بیدل به زور صد عصا برداشتم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام