گنجور

غزل شمارهٔ ۲۰۲۱

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

هرگه به برگ و ساز معیشت‌ گریستم

خندیدم آنقدر که به طاقت گریستم

چون شمع‌ کلفت سحری داشتم به پیش

دور از وطن نرفته به غربت‌ گریستم

نقشی بر آب می‌زند اجزای کاینات

حیرانم اینقدر به چه مدت گریستم

چون ابرم انفعال به دور حیا گداخت

تا بر مزار عالم عبرت‌ گریستم

ای شمع سعی عجز همین خاک ‌گشتن است

من هم به نارسایی طاقت‌ گریستم

از بسکه درد بی‌اثری داشت طینتم

در پیش هر که‌ کرد نصیحت‌ گریستم

بیدردی‌ام‌ کشید به دریوزهٔ عرق

مژگان نمی نداشت خجالت گریستم

یک اشک‌ گرم داشت شرار ضعیف من

باری به دیدهٔ رم فرصت‌ گریستم

حسرت شبی به وعدهٔ دیدارم آب‌ کرد

از هر سرشک صبح قیامت‌ گریستم

روزی که اشک شد گره دیدهٔ‌ گهر

بر تنگی معاش فراغت گریستم

هر جا طمع فکند بساط توقعی

چون آبرو به مرگ قناعت‌ گریستم

اندوهم از معاصی پوچ آنقدر نبود

بر خفت تنزل رحمت‌ گریستم

بیدل‌ گر آگهی سبب‌ گریه‌ام مپرس

بیکار بود ذوق ندامت گریستم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام